توهين:

بررسی يك پرونده (2)

نویسنده :دكتررضا نوربها- وكيل پايه يك دادگستري              

ادامه ....

پرونده به شعبه‌... دادگاه تجديدنظر تهران ارجاع گرديد. قضات محترم شعبه ابتدانسبت به لايحه همكار محترم من ايراد وارد كرده بودند كه چرا از جمله «بي‌عدالتي‌» در لايحه خوداستفاده كرده است‌.

اما صادقانه بايد بگويم بدون ارسال برگ احضاريه‌اي از من خواستند كه در شعبه حاضر شوم كه بعد از حضور رياست شعبه از من شرح ماجرا را سوال كردند و من عين واقعيت را بيان كردم‌. يكي از آقايان قضات شعبه كه ابتدا جبهه مخالفي گرفته بود و به نظر مي‌رسيد كه اينجانب را مستوجب عذاب شديد مي‌داند در پايان توضيحات من قانع شدند كه جرمي اتفاق نيفتاده و از شركت در راي خودداري كردند. اما در نهايت رياست شعبه و يكي ديگر از آقايان با تذكر اين مطلب كه برائت شما به عنوان يك دانشگاهي و يك وكيل با سابقه موجب تجري ديگران مي‌شود راي بدوي را تاييد كردند ليكن خلاف نظر دادگاه اول شرايط اجتماعي و موقعيت وكالتي مرا موجب كيفيات مخففه دانستند و كيفر مندرج در راي را متناسب ندانسته به تعليق اجراي مجازات براي مدت دو سال حكم صادر كردند.

متن راي دادگاه تجديدنظر:

راي دادگاه‌

«درخصوص تجديدنظرخواهي آقاي دكتر جليل‌زاده خويي بوكالت از آقاي دكتر نوربها از دادنامه شماره‌... دادگاه عمومي تهران هرچند وكيل تجديدنظرخواه ايراد و اعتراض موجهي كه قناعت وجدان قضايي براي دادگاه به نقض دادنامه تجديدنظر خواسته فراهم بنمايد اقامه ننموده و شهود مورد ادعاي ناظر در جلسه را نيز به دادگاه جهت استماع شهادت تعرفه ننموده و شهادت تنها شاهد تعريف شده نيز به لحاظ اينكه خارج از جلسه دادگاه ناظر بوده كاملاً مثبت دفاعيات وي نمي‌باشد نتيجتاً دادنامه تجديدنظر خواسته موجه و وفق مقررات قانوني تشخيص فلذا ضمن رد اعتراضات وكيل تجديدنظرخواه و تاييد دادنامه تجديدنظر خواسته با عنايت به گذشت شاكي خصوصي و وضع خاص محكوم‌عليه و اوضاع و احوالي كه مشاراليه تحت تاثير آن مرتكب بزه شده است و نظر به موقعيت اجتماعي و سوابق زندگي مشاراليه و اوضاع و احوال و دلايل امر دادگاه اجراي مجازات معينه را نامتناسب تشخيص و مستنداً به ماده ۲۵ قانون مجازات اسلامي مجازات مورد حكم تجديدنظر خواسته (پنجاه ضربه شلاق تعزيري‌) را به مدت دو سال تعليق مي‌نمايد راي صادره مستنداً به ماده ۲۲ قانون تشكيل دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب قطعي است‌.»

مستشاران شعبه‌... دادگاه تجديدنظر استان تهران‌

با توجه به راي صادره نظر به اينكه‌:

اولاً: معتقد به عدم وقوع جرم بودم و خود را مستحق مجازات نمي‌دانستم‌،

ثانياً: حكم صادره قطعي بود و لازم‌الاجرا،

ثالثاً: تعليق اجراي مجازات هرچند ديدگاه مساعد قضات شعبه‌... دادگاه تجديدنظر را منعكس مي‌كرد اما به هر حال حكم محكوميت قبلي تاييد شده بود، و با توجه به قانون حاكم و اعمال ماده ۳۱ قانون‌، شخصاً لايحه‌اي تهيه و به دادستاني كل كشور تقديم كردم‌.

متن لايحه به شرح زير است‌:

دادستاني محترم جمهوري اسلامي ايران‌

با سلام‌، گاه پيش مي‌آيد كه احساس بر عقل غلبه كند، هيجانات زمام اعصاب را بگيرند و به هر سو كه دلخواه آنهاست پيش ببرند ولي قانون نه تابع احساسات است و نه بنده هيجانات و اگر من در اين لايحه از قانون سخن مي‌گويم نه تنها به دليل احترام به قانون است بلكه علاوه بر آن چون قانون ملاك و ضابطه دارد (اگرچه گاه نه دقيق‌) بر آن مي‌توان تكيه كرد و بدان مي‌توان اميد بست و چون طبق همين قانون آخرين محور شنيدن صداي قانون و حق دادستاني كل كشور است و ماده ۳۱ قانون تشكيل دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب احكام قطعيت يافته مخالف با قانون يا شرع را زير ذره‌بين دقت و موشكافي خود قرار مي‌دهد لذا از حكم خلاف قانون و عدالت شعبه دوم تجديدنظر تهران به دادستاني كل شكوه مي‌برم و اين نه به خاطر خود و منافع خويش بلكه به خاطر صيانت از همان قانوني است كه همه ما وجودش را ارج مي‌نهيم‌.

شعبه‌... دادگاه تجديدنظر تهران در همان خط شعبه‌... دادگاه عمومي (ويژه‌) اينجانب را به عنوان توهين محكوم كرده با اين تفاوت كه شعبه تجديدنظر به زعم خود تخفيفي قايل شده و حكم بدوي را معلق كرده است‌. صرف‌نظر از اينكه تعليق يا عدم تعليق مجازات عنوان شده مطلقاً اينجانب را در حقانيت رفتار خود دچار اشكال نمي‌كند اما همان طور كه گفته شد چون حكم خلاف قانون است از نظر صيانت از قانون مسايل زير را مطرح و تقاضاي رسيدگي دارم گرچه از پيش‌داوري‌هاي غيرعادلانه و رنج‌آور قبلاً برخوردار بوده‌ام اما اميد آن دارم كه در اين مرحله قانون و اعتبار آن حاكم شود. فرو افتادن انسان‌ها در دام شلاق و حبس و جريمه دغدغه‌اي آنچنان شايد ايجاد نكند اما فرو نهادن قانون‌، بي‌اعتنايي به آن و يا بي‌دقتي در استنباط از قانون به هر شكل و هر طريق رنج‌آور و موجب ناايمني است و قوه قضاييه كه به حق بايد حافظ قانون باشد اگر تعللي در دقت اجراي قانون و يا استنباط از قانون ببيند بايد به سختي مانع آن شود وگرنه موج‌هاي ريز بي‌اعتنايي به قانون به سيلاب‌هاي عظيم مبدل مي‌گردد و همه را گرفتار خواهد ساخت‌.

به اعتقاد من شعبه‌... دادگاه عمومي (ويژه‌) تهران بدان سبب مرا محكوم كرده كه به اعتبار و ارزش قانون و احترام بر قانونمندي قاضي جواني را توصيه كرده‌ام و او را برحذر داشته‌ام كه در جايي كه نشسته رفتاري مناسب با شان قضا داشته باشد، فرياد نكند و به وكيل دادگستري كه در كنار او براي احقاق حق تلاش مي‌كند پرخاش ننمايد. شعبه دوم براي اين مرا محكوم كرده كه به قاضي جواني كه در مقابل سوال مودبانه من كه چه مقدار در خارج از دادگاه منتظر بمانم فرياد زده كه به «تو مي‌گويم برو بيرون‌» تذكر داده كه اين نحوه برخورد مودبانه نيست و دادگاه تجديدنظر نيز بر همين مبنا نظر دادگاه را تاييد كرده‌. اينجانب در كليه اوراق پرونده عيناً همين اظهارات را گفته‌ام نه كمتر و نه بيشتر اينك سوال اين است چه كلماتي ادا شده و توهين به چه شكل واقع گرديده است‌.

طبق قانون توهين عبارت است از استعمال كلمات ركيك و فحاشي و مانند آنها. علي‌رغم اينكه حقوق جزا از عرف تبعيت نمي‌كند اما گاه به ناچار عرف ملاك تميز و تشخيص مفاهيم درحقوق جزاست‌. من نمي‌دانم شعبه‌... دادگاه عمومي (ويژه‌) و همچنين شعبه‌... دادگاه تجديدنظر استان كه بخصوص اصل بر اين است قضات محترم تجديدنظر از تجربه فراوان‌تر و علم بيشتر برخوردارند با چه معياري جمله اينجانب را آن هم در قبال پرخاش رياست محترم شعبه‌... دادگاه ويژه كه گفته‌ام اين نحوه برخورد مودبانه نيست و يا لطفاً مودبانه صحبت كنيد توهين تلقي كرده‌اند، فحاشي و كلمات ركيك از نظر عرف روشن است ولي چون باز كردن اين مسايل لازم به نظر مي‌رسد يك بار ديگر مروري بر اين كلمات مي‌كنيم‌: فحاشي مثل آن است كه كسي ديگري را با كلماتي كه در عرف فحش تلقي مي‌شود مورد خطاب قرار دهد به نحوي كه در عرف ما جاري است و همه مصاديق آن را مي‌دانند مثل مادر... يا... پدر و يا امثال سگ توله و مانند اينها اما كلمات ركيك نيز كلماتي است كه عرفاً در حد فحاشي است اما نه به شدت آن چون زر نزن‌، خفه شو و امثال اينها... در هيچ فرهنگ لغتي نمي‌توان كلمه غيرمودبانه را كلمه ركيك دانست زيرا استعمال اين كلمه در موضع خود دلالت بر انتساب بي‌ادبي (كه اين كلمه نيز نه فحاشي است و نه كلمه ركيك‌) ندارد بلكه به عنوان مثال اگر فرزندي مادر خود را «تو» خطاب كند اين كلمه در مورد مادر غيرمودبانه است اما مطلقاً كلمه ركيك يا فحاشي و مانند آنها نيست‌. بي‌ترديد اينجانب تبعات استفاده از كلمات را در حقوق جزا با سابقه بيش از بيست سال تدريس در اين رشته و حرفه وكالت و قضاوت مي‌دانم و حدود و ثغور اين كلمات را مي‌شناسم و مشكل مي‌دانم كه در يك تحليل حقوقي و خارج از تعصبات كسي كلمه غيرمودبانه را توهين تلقي كند مگر اينكه مطالعه او در حقوق جزا غيركافي باشد.

علاوه بر آنكه شعبه‌... دادگاه عمومي ويژه در مورد توهين به قانون توجه نكرده‌اند مسايلي نيز در شعبه‌... تجديدنظر عنوان شده كه باز دلالت بر عدم توجه به مدافعات بوده است زيرا:

اولاً: دادگاه محترم تجديدنظر به دليل اينكه شهادت خارج از جلسه دادگاه بوده آن را مثبت ادعا ندانسته‌اند. نكته مهم در شهادت در امور جزايي صدق اظهارات شاهد است اعم از اينكه شهادت او عيني باشد يا سماعي‌. شهادت در خارج از دادگاه و يا در دادگاه نمي‌تواند خدشه‌اي بر ماهيت شهادت وارد كند مگر اينكه دادگاه اصولاً اصل شهادت را مردود اعلام دارد. شاهدي كه در چند قدمي حادثه شهادت عيني خود را بيان مي‌دارد و اين مساله نيز بر دادگاه احراز مي‌گردد چگونه بايد اين شهادت را ناديده گرفت اگر به راستي اصل تميز حق از باطل ملاك كار است‌؟ من نظر دادستاني محترم را به نحوه اين شهادت و شرايط و مقتضيات آن جلب مي‌كنم‌.

اگر دادگاه‌هايي به هر شكل و هر نحو با افراد برخورد كنند و اين حق مسلم از مردم گرفته شود كه حتي نتوانند چه در مقام دفاع از اخلاق و چه در پايگاه امر به معروف و نهي از منكر تذكري دهند و يك معلم حقوق جزا را با سابقه طولاني تدريس‌، قضاوت و وكالت براي اين امر محكوم كنند ديگران چگونه به دستگاه عدالت اعتماد داشته باشند؟

من از دادستان محترم كل كشور صرفاً به دليل صيانت از قانون و اينكه شعبه‌... ويژه و شعبه‌... دادگاه تجديدنظر تفسير نادرست از قانون كرده‌اند و رايي خلاف قانون و عدالت صادر كرده‌اند نقض راي و ارجاع آن را به شعبه ديگري درخواست مي‌كنم‌.

با تجديد احترام - رضا نوربها

دوستاني كه در ديوان كشور و دادگاه‌هاي تجديدنظر از پرونده و شرايط آن باخبر بودند و با خصوصيات اخلاقي من در رعايت قانون آشنايي داشتند قصد مداخله و توصيه كردند كه ضمن تشكر از آنها تقاضا كردم كه اجازه دهند پرونده جريان عادي خود را طي كند...

با توجه به لايحه تقديمي‌، دادستان كل كشور با اعمال ماده ۳۱ موافقت كردند و پرونده به دو نفر از آقايان دادياران ديوان كشور ارجاع شد... پس از مدتي آقايان دادياران از من خواستند كه در شعبه حاضر گردم و پس از حضور از من سوال كردند تا جريان پرونده را به طور دقيق براي ايشان بازگو كنم كه عين ماجرا را شرح دادم‌.

آن گاه آقايان نظريه خود را كه قبلاً نوشته بودند به من ارايه دادند كه بدون ذكر مقدمات اين نظريه كه خلاصه محتويات پرونده است نظريه ايشان را ذكر مي‌كنم‌:

نظريه‌: بر دادنامه دادگاه بدوي كه از جهت اساس محكوميت مورد تاييد دادگاه تجديدنظر قرار گرفته ايراداتي به شرح زير وارد است‌:

۱. به صراحت ماده ۸۶ تعزيرات قانون مجازات اسلامي كه مي‌گويد «توهين به افراد از قبيل فحاشي و الفاظ ركيكه موجب مجازات تا ۳۰ ضربه شلاق خواهد شد» توهين بيان الفاظ زشت و ناپسندي است كه در بيان عرف موجب لطمه به حيثيت افراد از جهات مختلف باشد كه آن فحاشي و عنوان الفاظ ركيكه است تحت هر عنواني كه باشد و در مانحن‌فيه بيان عباراتي از قبيل بهتر است مودبانه‌تر صحبت كنيد يا با من به نحو بي‌ادبي رفتار كرده‌ايد به هيچ وجه اهانت به مفهوم مقرر در قانون محسوب نمي‌گردد.

۲. ماده ۸۷ تعزيرات كه مورد استناد دادگاه قرار گرفته نيز فقط كلمه توهين را به كار برده و منظور قانونگزار به كار بردن كلماتي نظير آنچه در ماده ۸۶ قيد گرديده مي‌باشد بدين معني كه اگر كسي با به كار بردن آن كلمات يا نظاير آن مقامات منظور در آن ماده را طرف اهانت قرار دهد مستوجب مجازات است كه در مورد مطروحه به هيچ وجه محكوم‌عليه بيان چنين كلماتي ننموده است‌.

۳. آقاي دكتر نوربها در تحقيقات به عمل آمده عين عبارات به كار رفته را كه مورد تاييد آقاي‌... دادرس شعبه‌... قرار گرفته بدون هرگونه شائبه‌اي عنوان نموده و گفته است در توضيحاتي كه آقاي‌... از وي خواسته گفته شما نمي‌بايستي جلو متهمين با من اين چنين رفتار مي‌كرديد و به اتكاي سني كه داشته‌اند گلايه كردند كه به بنده بي‌ادبي كرده‌اند و پس از آن دادگاه در همان حال رسيدگي به كارشان را ادامه داده و راي صادر كرده‌اند و اين امر مي‌رساند كه برخورد طرفين با هم مسالمت‌آميز خاتمه يافته است‌

۴. آقاي‌... پس از توضيحات آقاي دكتر نوربها در قبال توضيحات دادگاه اعلام مي‌دارد: «اينجانب با توجه به اظهارات آقاي رضا نوربها از شكايت خويش انصراف مينمايم‌» كه با عنايت به اينكه انصراف خويش را معطوف به اظهارات آقاي نوربها مينمايد نظر بر رد توهين داشته و اظهارات وي مبين اين است كه قانع شده آقاي نوربها با توضيحاتي كه داده براي ساحت دادگاه احترام قايل است و با داشتن سوابق طولاني وكالت به خود اجازه اهانت نمي‌دهد... به همين مناسبت نيز اعلام گذشت كرده است و با وضعيتي كه عنوان شده و با عنايت به مندرجات پرونده و توضيحات آقاي نوربها در لايحه تقديمي احكام صادر شده را منطبق با قانون ندانسته اعتقاد به طرح قضيه در ديوانعالي كشور دارد.

داديار ديوانعالي كشور

من تا آن زمان اين آقايان را نديده بودم و آشنايي با ايشان نداشتم اما مي‌دانستم كه از قضات باسابقه و خوشنام دادگستري هستند و بخصوص امضاكننده نظريه را كه چند سال بعد اما زود هنگام به ابديت پيوست را اولين بار بود كه ملاقات مي‌كردم‌.

پرونده پس از اظهارنظر آقايان دادياران به شعبه ۳۲ ديوانعالي كشور ارجاع گرديد كه در نتيجه شعبه پس از بررسي و ذكر خلاصه پرونده به شرح زير نقض بلا ارجاع نمود.

راي‌

درخصوص درخواست اعمال ماده ۳۱ آقاي رضا نوربها نسبت به دادنامه شماره‌... مورخ‌... صادره از شعبه‌... دادگاه عمومي تهران و دادنامه شماره‌... مورخ‌... صادره از شعبه‌... عمومي دادگاه تجديدنظر استان تهران كه به موجب آن نامبرده به جرم توهين به آقاي‌... دادرس محترم شعبه‌... دادگاه عمومي تهران به ۵۰ ضربه شلاق قطعي محكوم شده و جناب آقاي دادستان محترم كل كشور با درخواست اعمال ماده ۳۱ وي موافقت نموده‌اند ضمن صائب دانستن نظرات آقايان دادياران محترم دادسراي ديوانعالي كشور به شرح منعكس در گزارش شماره‌... مورخ‌... به استناد الف بند ۲ ماده ۲۳ قانون تشكيل دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب دادنامه‌هاي صادره از شعبه‌... دادگاه عمومي و شعبه‌... دادگاه تجديدنظر استان تهران درخصوص محكوميت آقاي رضا نوربها به ۵۰ ضربه شلاق نقض بلاارجاع مي‌گردد.

عضو معاون‌...

و بدين سان اين پرونده بسته شد اما:

نتيجه‌گيري‌

بي‌آنكه محكوميت نارواي ياد شده به راستي تاثيري در واكنش من نسبت به دادگاه‌ها كه براي آنها احترام قائلم داشته باشد، بررسي اين پرونده حكايت از چند نكته بنيادي دارد:

۱. ناتواني برخي از دادگاه‌ها در استنباط از قانون و دقت به كلمات و حدود و ثغور آنها بخصوص در امور جزايي نياز به بازآموزي دايمي قضات دارد. به نظر مي‌رسد كه قوه قضاييه در سال‌هاي اخير تا حدودي به اين مطلب توجه كرده و به بازآموزي قضات پرداخته است كه البته نتيجه آن را بايد در عمل و با توجه به آراي دادگاه‌ها ديد.

۲. احترام به آراي دادگاه‌ها بخصوص براي وكلا و كليه كساني كه به علم حقوق آشنايي دارند ضروري است‌. اما اين احترام دلالت بر بي‌تفاوتي نسبت به برخي برخوردهاي نامطلوب ندارد. با اين همه واكنش‌ها در شرايط متعارف متاثر از منطق‌، عقل و خرد است و نه بيش از آن‌.

۳. قاضي و بخصوص قاضي كيفري بايد صبور، بردبار، شجاع‌، متعادل‌، خويشتندار و بويژه خوش خلق و خوش‌برخورد باشد و در اين ميان تفاوتي بين شاكي‌، متهم‌، وكيل و ديگران نيست و عنوان «قاضي‌» با شرايط دقيق آن حكايت از آن دارد كه قاضي نبايد خشم گيرد، عصيان ورزد، كبر و غرور بفروشد و خود را موجودي متمايز از ديگران بداند هرچند اگر به واقع قاضي در معناي خاص آن باشد بي‌شك متمايز از ديگران است بي‌آنكه اين تمايز را به رخ مراجعان بكشاند.

۴. دادگاه‌هاي عالي نسبت به دادگاه‌هاي تالي وظيفه‌اي سنگين برعهده دارند، علي‌الاصول قضات دادگاه‌هاي تالي تازه‌كار و فاقد تجربه كافي هستند، اگر بر آنها بتوان تقصير يا قصوري را بخشيد، قضات دادگاه‌هاي تجديدنظر و ديوانعالي كشور به سختي از اين بخشش معاف هستند. دقت بيشتر در دادگاه‌هاي تجديدنظر نسبت به آراي صادره از دادگاه‌هاي تالي و حوصله فراوان‌تر از ويژگي‌هاي قضات تجديدنظر است و همچنين از خصوصيات قضات ديوانعالي كشور كه تظلم متظلمان را با طمانينه بخوانند و دور از احساس آنچنان تصميم‌گيري كنند كه متضمن عدالت و اجراي قانون باشد.

۵. حكايت از اصول مسلم حقوق جزا نه در وظيفه كه در تكليف كليه حقوقدانان اعم از قضات و وكلاي دادگستري است همين نكته در تكليف بسياري از افراد ديگر كه شايد حقوقدان نيز نباشند، وجود دارد، اين اصول هرگز در بوته فراموشي نيفتاده و در سبد خاطره‌هاي باطل قرار نگرفته‌اند، اصول برائت‌، قانوني بودن جرم و مجازات‌، تفسير به نفع متهم و تناسب بين جرم و كيفر را بايد به عنوان نمونه‌هايي روشن از اصولي ياد كرد كه هر قاضي كيفري بايد بدانها اعتقاد دروني داشته باشد و آنها را در وجود خود عجين نمايد.

۶. با توجه به شخصيت متهم و شرايط فردي و اجتماعي او، سوابق وي اعم از سوابق حرفه‌اي‌، تحصيلي‌، اجتماعي و موارد ديگر از مسايلي نيست كه تنها لايق طرح آن در تئوري‌هاي حقوق باشد. علوم جديد نيز اين توجه را ضروري مي‌شناسد و با تشكيل پرونده شخصيت و دقت به شرايط ارتكاب جرم بيشتر سعي در اصلاح و باز اجتماعي كردن دارند تا تنبيه و ارعاب‌. اين مساله البته نه بدان معني است كه شغل و موقعيت اجتماعي افراد آنها را از اصل تساوي قانون دور سازد بلكه اگر هدف در صدور آراي دادگاه‌ها بيشتر اصلاح باشد توجه به اين شخصيت با توجه به اينكه در هر موردي بايد جداگانه به بررسي آن پرداخت ضروري است‌.

۷. شجاعت و درايت قاضي و عدم توجه او به حفظ موقعيت خود به هر شكل قلم قاضي را قوي و و راي قاضي را مستدل و مستحكم مي‌نمايد.

۸. صدور آراي غلاظ و شداد دليل بر صلابت قاضي نيست بلكه آراي عادلانه‌، متكي به قانون و توجه به اصول حقوق‌، انصاف‌، علم و خرد چهره قاضي را ممتاز و موقعيت او را ثابت خواهد كرد.

۹. قاضي دادستان نيست و حكم محكوميت يا تبرئه او بايد چنان باشد كه حكايت از بي‌طرفي و بي‌غرضي او نمايد، قاضي در مقام انتقاد نيست و جو جامعه و افكار عمومي نبايد او را وسوسه كند و بر مبناي احساسات حكم صادر نمايد.

۱۰. قضات دادگاه‌ها بخصوص بايد به حرمت وكلا كه مدافعاني سخت‌كوش براي اجراي عدالت‌اند توجه كافي داشته باشند و رفتارهاي احتمالاً نارواي برخي نبايد دليل تراشي براي رفتار كلي قاضي باشد همچنان كه وكلا نيز در احترام به دادگاه به دليل مراجع اجراي عدالت نبايد قصور كنند.

۱۱. و بالاخره آنچه در ياد مي‌ماند نه اطاق و شكل و شمايل قاضي است و نه حتي برخورد ملايم يا تند او، بلكه اين عدالت است كه در خاطره‌ها ماندگار مي‌شود و آراي دادگاه‌ها بايد هميشه جلوه‌اي از عدالتي باشد كه بشر نياز دارد.