توهين:بررسی يك پرونده (۱)
توهين:
بررسی يك پرونده(۱)
نویسنده :دكتررضا نوربها- وكيل پايه يك دادگستري
از حربههاي مختلفي كه جهت محدوديتهاي گوناگون بر قانون اساسي در كشور ما فراوان استفاده ميشود، شكايات افراد، نهادها و سازمانهاي دولتي و غير آن از اشخاص و جرايد به عنوان توهين، نشر اكاذيب، تشويش اذهان عمومي و مانند آنهاست، برخي از دادگاهها نيز با دست و دلبازي فراوان تحت همين عناوين اشخاص را محكوم كرده و مجازات ميكنند كه هرچند نميتوان در همه موارد اين محكوميتها را خلاف قانون دانست اما در بسياري از حالات اعلام محكوميتها به دليل ناآشنايي برخي از مراجع قضايي به حدود و ثغور كلمات و دلبستگي بيدليل آنها به تفاسير موسع است كه اصولاً در حقوق جزا جايز نيست و اگر مراجع عالي چون دادگاههاي تجديدنظر و ديوانعالي كشور به كنترل اين آرا نميپرداختند معلوم نبود سرنوشت افراد چه ميشد!
من چون شخصاً و چند سال پيش در يكي از همين دادگاههاي معتقد به تفسير موسع و بيعلاقه به شناخت حدود كلمات حقوق جزا محاكمه و محكوم شدم اينكه ايامي چند بر اين محكوميت گذشته است صرفاً نه به عنوان گله يا شكايت كه در اين موضع بدان اعتقادي ندارم بلكه فقط منباب يك بحث حقوقي دقيق به شرح ماجرا و استنباط دادگاه و آراي دادگاههاي بدوي، تجديدنظر و ديوانعالي كشور ميپردازم كه اين حكايت واقعي نمونهاي باشد براي باز كردن اين مسايل كه اولاً نقش تعابير و تفاسير مهجور را نشان داده باشم، ثانياً بخصوص بر اين نكته پافشاري كنم كه نبايد به هر شكل و طريقي دادگاههاي جزايي بخصوص از اصول و قواعدي كه مورد حمايت ديدگاههاي گوناگون حقوقدانان و طرفداران آزاديهاي اساسي ملت است عدول كنند و ثالثاً اشاره كنم كه هرچند دادگاهها در استنباط از متون قانوني آزادي دارند اما اين آزادي مطلق نيست و استنباطات بايد براساس مباني علم حقوق، قواعد اين علم و تفسيرهاي منطبق با آن باشد و اگر چنين نباشد و هر دادگاهي به ميل و سليقه خود قانون را تفسير كند به فرض كه در يك يا چند مورد گرد فراموشي زمان بر رفتار قاضي بنشيند و يا به هر شكل پرونده از جريان خارج شود و افراد راه خود گيرند و يادي از آنچه گذشته نكنند اما تجمع اين گونه بيدقتيها موجب تخريب تمدن قضايي كشور ميگردد كه نتايج اين نحوه عملكردها را تاريخ به كرات نشان داده است.
وقتي در جامعهاي عدالت به معناي دقيق آن دستخوش تخطي و تهاجم گردد آنگاه است كه نه نان در سفره مردم راضي كننده است و نه آب در كاسه ايشان. گرسنگان و تشنگان عدالت هميشه و بيشتر در جستجوي رفع اين گرسنگي و تشنگي بودهاند كه خود منشا تحولات و تكامل جوامع بوده است. هرچند ديدگاههاي ناتوان از درك اين مطلب مساله را جدي نهانگارند و با آن از سر تفنن برخورد كنند.
خلاصه پرونده
در يكي از روزهاي سال... به دنبال برگ احضاريهاي از شعبه... دادگاه عمومي تهران به عنوان وكيل شاكي در راس ساعت مقرر در دادگاه حاضر شدم. البته موكل شكايت خود را قبلاً مسترد كرده و اعلام استرداد شكايت منظور نظر بود. در راهروي دادگاه با دو نفر از متهمان پرونده صحبت كردم كه از خبر استرداد شكايت بسيار خوشحال شدند و ضمناً از اقدامات خود براي جلب رضايت شاكي نيز صحبت كردند. راس ساعت ۳۰:۸ صبح كه در برگ احضاريه قيد شده بود وارد دادگاه شدم. چون قاضي پرونده را نميشناختم به نظرم آمد مرد موقر ميانسالي كه پشت يكي از ميزها نشسته بايد قاضي باشد كه به او مراجعه كردم، متهمان نيز در كنار من بودند. مختصر راجع به پرونده و استرداد شكايت صحبت شد اما ايشان اظهار داشتند كه قاضي پرونده هنوز نيامدهاند و بايد منتظر بمانيم. ما هم از اطاق بيرون آمديم، ساعت ۱۵:۹ قاضي پرونده آمدند كه بعد از چند لحظه در زديم و وارد شديم. هنوز شروع به صحبت نكرده بودم كه ايشان گفتند بيرون باشيد صدايتان ميكنم. چون حدود ۵۰ دقيقه از وقت موعود گذشته بود و من قرار ديگري در يكي ديگر از دادگاهها براي ساعت ۱۰ داشتم و اينكه ميدانستم پرونده ما بيشتر از چند دقيقه وقت قاضي را نخواهد گرفت سوال كردم تصور ميكنيد چه مدت بايد بيرون باشيم؟ كه ايشان در حالي كه به من نگاه نميكردند و رويشان به سوي قاضي ديگر بود و روي صندلي چرخدار خود ميچرخيدند با لحن تندي گفتند: «به تو ميگم بيرون باش». به نظرم اداي اين جمله آن هم در حالي كه هر دو متهم كنار من بودند و يك لحظه مقايسه خود با قاضي كه او را لااقل ۱۵ سال كوچكتر از خود ميدانستم نوعي توهين و يا لااقل بياحترامي نسبت به يك وكيل دادگستري آمد. بدين لحاظ گفتم كه اين نحوه برخورد با يك وكيل دادگستري مودبانه نيست، لطفاً مودبتر صحبت كنيد. آقاي قاضي با ناراحتي پرسيد ميخواهيد بگوييد من بيادب هستم؟ گفتم خير. فقط گفتم اين نحوه برخورد در اين شرايط مودبانه نيست. ايشان اظهار داشتند كه از شما به عنوان توهين شكايت ميكنم. من هم تاكيد كردم كه اگر اين جمله را توهين تلقي ميكنيد حتماً شكايت كنيد. بعد هم با متهمان بيرون آمدم و چند دقيقه بعد كه البته زياد هم طول نكشيد قاضي مجدداً ما را خواستند و رسيدگي كردند و صورتجلسه را امضا كردم.
حين خروج از دادگاه ايشان مجدداً به من گفتند شما به من توهين كرديد كه يادآوري كردم كه آنچه گفتم توهين نيست و اگر شما اين جمله را توهين تلقي ميكنيد پوزش ميخواهم و تاكيد كردم كه چنانچه مايل به شكايت هستند، شكايت كنند چون جمله ادا شده را توهين نميدانم هرچند ممكن است به عكس اداي جملات ايشان كه مرا «تو» خطاب كردند بيآنكه سابقه دوستي و مودتي دربين باشد ميتواند در قالب توهين جاي گيرد.
چند هفته بعد آقاي مدير دفتر شعبه ديگري از دادگاههاي همان مجتمع تلفني خواستند كه به دادگاه مراجعه كنم. در مراجعه قاضي دادگاه با برخوردي مناسب عنوان كردند كه قاضي شعبه... از شما به عنوان توهين شكايت كرده و تلفني از ايشان خواستند كه به شعبه مراجعه كنند. قبل از مراجعه به اين شعبه يكي از دوستان و وكلاي باسابقه دادگستري كه سابقه دوستي طولاني با من دارد در راهروي دادگستري مرا ديد و با سوال از من كه آنجا چه ميكنم واقعه را نقل كردم كه ايشان اصرار كردند همراه من به دادگاه بيايند. چون وكالت نامه از من نداشتند خواهش كردم كه نيازي نيست. اما ايشان به اين عنوان كه نه به عنوان وكيل بلكه دوستي در كنار دوست ديگر به دادگاه خواهند آمد كه البته آمدند ولي با مخالفت رييس دادگاه مواجه شدند و به ناچار بيرون رفتند. به نظرم ايراد به حضور فرد ديگري كه وكالتنامه نداشت درست بود اما به باور من نحوه برخورد و بيان ايشان با يك وكيل با سابقه و شناخته شده چندان مطلوب به نظر نرسيد. به هر حال قاضي شاكي به دادگاه آمدند و آنگاه دادگاه از من توضيح خواستند و من ماجرا را به شرحي كه در خلاصه پرونده اشاره كردم بيان كردم و توضيحات كافي دادم. آقاي قاضي شاكي پس از توضيحان من آن را قانع كننده دانستند و اعلام انصراف از شكايت خود كردند و از دادگاه خارج شدند و من هم بدين تصور كه ماجرا خاتمه پيدا كرده از قاضي رسيدگي كننده در حالي كه ايشان به ظاهر اظهارمحبت و دوستي كردند خداحافظي كردم.
حدود يك ماه بعد مجدداً آقاي مدير دفتر شعبه تلفن كردند كه به دادگاه مراجعه كنم.
در مراجعه به دفتر دادگاه ايشان حكم صادره را به من ابلاغ كردند. خواند حكم نگرانم نكرد اما برايم تعجبآور بود و در عين حال ملالآور زيرا با وجود برخورد مناسب قاضي رسيدگي كننده و انصراف قاضي شاكي، صدور حكم مبني بر محكوميت ۵۰ ضربه شلاق غيرمنتظر مينمود.
متن حكم به شرح زير است:
راي دادگاه
«درخصوص اتهام آقاي رضا نوربها فرزند غلامحسين، شغل وكيل دادگستري و استاد دانشگاه بدون پيشينه محكوميت كيفري داير بر توهين و اهانت نسبت به شاكي خصوصي آقاي... دادرس شعبه... دادگاه عمومي مجتمع قضايي ويژه تهران، با علم و اطلاع به داشتن سمت قضايي وي به موجب استعمال كلمات (شما بيادب هستيد) به صورت بلند و در داخل اطاق دادگاه در حضور ارباب رجوع، با توجه به مجموع محتويات پرونده، تحقيقات و بررسيهاي بعمل آمده ملاحظه شكايت بدوي شاكي خصوصي به شرح منعكس و مندرج در پرونده اظهارات و اقارير صريح، بلاشبهه و بلاشائبه در تقبل و پذيرش اتهام انتسابي معنونه به شرح صورتجلسه تنظيمي دادگاه ملاحظه شهادت احد از شهود عيني حاضر و ناظر بر صحنه پرخاش و اهانت ابرازي از ناحيه متهم (جناب آقاي... دادرس محترم ديگر شاغل در شعبه... مرقوم) عدم ارايه هرگونه دفاعيه موثر و موجه از ناحيه متهم با توجه به اشتغال وي در كسوت وكالت و غيرموثر بودن اظهارات ابرازي از ناحيه وي در محضر دادگاه و با عنايت به ويژگي خاص موضوع از حيث اشتغال متهم در كسوت وكالت و نيز تصدي سمت علمي دانشگاهي كه مبين قبح مشدده بزه ارتكابي از ناحيه وي و در نوع برخورد با مرجع قضايي ميباشد و ديگر قرائن، شواهد و امارات موجود، بزهكاري مشاراليه محرز و مسلم تشخيص و صرفنظر از گذشت شاكي خصوصي مبني بر انصراف از شكايت خويش كه صرفاً از حيث جنبه خصوصي ميباشد و توجهاً به راي شماره ۱۲ مورخ ۲/۳/۱۳۶۴ هيات عمومي ديوانعالي كشور، به لحاظ اينكه مشاراليه در محكمه به مقام قضايي در حال انجام وظيفه اهانت كرده و به لحاظ حفظ و صيانت جايگاه خطير و عظيم قضا و حفظ شوونات قضات در دستگاه قضايي و اينكه قانونگزار نيز به جهت حفظ نظم عمومي و سياست اداري كشور انصراف از شكايت شاكي خصوصي را موقوف ندانسته لذا با استناد به ماده ۸۷ قانون تعزيرات دادگاه متهم را به تحمل ۵۰ ضربه شلاق تعزيري محكوم ميكند.
راي صادره حضوري و پس از جري تشريفات قانوني و ظرف ۲۰ روز پس از ابلاغ مستنداً به شماره ۵ بخش الف ماده ۱۹ قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب قابل تجديدنظر در محاكم تجديدنظرخواهي استان تهران ميباشد.
رييس شعبه... دادگاه عمومي تهران، مجتمع قضايي ويژه
با مطالعه اين راي به نظر چند نكته اساسي قابل ذكر است.
۱. اولاً مطلقاً اقراري بر اداي جمله «شما بيادب هستيد» در پرونده وجود نداشت و قاضي محترم ذهنيت خود را منعكس كردهاند. اقرار من بر اين مطلب بود كه «رفتار شما با من مودبانه نيست و با شرايطي كه وجود دارد به من بيادبي شده است» و لذا اين دو جمله از نظر مفهوم با يكديگر متفاوتاند.
۲. عدم ارايه هرگونه دفاعيه موثر كه دادگاه بدان استناد كرده و متاسفانه برخي از دادگاهها با اين جمله ساده سعي ميكنند حقانيت راي خود را به رخ بكشند نيز جالب توجه است. چه دفاعي موثرتر از آنچه كه اينجانب در دادگاه و بعداً در دادگاه تجديدنظر عنوان كردم و نهايتاً هم در ديوانعالي كشور به اين پرونده و اين مدافعات رسيدگي شد و موثر بودن آن نيز مورد تاييد قرار گرفت.
۳. جالبترين نكته در راي دادگاه اين است كه دادگاهها عليالاصول در برخورد با چنين پروندههايي با توجه به شخصيت خاص متهم از كيفيات مخففه استفاده ميكنند ليكن اشتغال به كسوت وكالت و نيز سمت دانشگاهي به زعم دادگاه نه تنها از كيفيت مخففه نبوده بلكه از علل تشديد كننده محسوب شده است.
۴. دادگاه به لحاظ حفظ صيانت جايگاه خطير و عظيم قضا و اهانت به اين مقام راي به محكوميت صادر كرده ولي در مقام صدور راي نه تنها توجه نداشته كه اين نحوه عملكرد بدون توجه به قانون نه تنها به صيانت جايگاه خطير و عظيم قضا منجر نخواهد شد كه به عكس اين جايگاه را به دليل اين بيتوجهي دستخوش عدم صيانت خواهد كرد.
۵. بالاخره دادگاه عليرغم انصراف شاكي از شكايت خود بيآنكه كيفيات مخففهاي را (حتي به رغم ارتكاب جرم كه بدان اعتقادي نداشتم)، رعايت كند حكم بر محكوميت ۵۰ ضربه شلاق در مورد فردي ميدهد كه سالها در كسوت وكالت و مدرسي دانشگاه به طور مدام بحث از عدالت و قانون كرده است و خود نيز از كساني بوده كه به صيانت از قانون و عدالت پايبند بوده است.
اما خارج از اين مسايل كه دادگاههاي كيفري بخصوص بايد بدانها توجه كنند نكته اساسي عدم توجه و دقت دادگاه به حدود و ثغور توهين و شرايط آن بوده است لذا در مرحله تجديدنظرخواهي همكار و دوست فرزانه من دكتر جليلزاده خويي لايحهاي تهيه كردند كه با حذف قسمتهايي از آن كه متضمن ابراز محبت در مورد من است بقيه را عيناً نقل كنم:
رياست محترم دادگاه تجديدنظر استان تهران
احتراماً با تقديم وكالتنامه موكل نسبت به دادنامه غيرعادلانه شماره... مورخ... شعبه... دادگاه عمومي تهران موضوع پرونده كلاسه... به جهات و دلايل زير معترض بوده تقاضاي رسيدگي و فسخ آن را دارم.
قبل از ورود به ماهيت امر لازم ميدانم نظر آن دادگاه محترم را به اين مساله معطوف بدارم كه اين لايحه نه در مقام دفاع از موكل (كه معتقدم جرمي واقع نشده تا دفاعي لازم باشد) بلكه به خاطر حفظ قانون و قانونمندي و صيانت جامعه و تضمين امنيت قضايي تقديم مينمايم و اميد آن دارم مورد توجه قضات محترم قرار گيرد.
مقدمتاً لازم ميدانم تاسف عميق خود را از اينكه برخي از دادگاههاي ما متاسفانه به جاي تامل و تعمق در مسايل قضايي، دستخوش عواطف و احساسات خود ميشوند ابراز بدارم و باز تاسف خود را در اين پرونده از اينكه تعصب همكاري و دوستي بر قانونمندي چيره شده و نتيجتاً بر اثر رسيدگي عجولانه و نابهنگام و شتابزده و بدون رعايت تشريفات آيين دادرسي كيفري چنين راي ظالمانهاي صادرشده ابراز دارم و تنها اميدوارم كه قضات محترم تجديدنظر با مطالعه محتويات پرونده و مدافعات معروضه به حقيقت آن چنان كه هست وقوف يابند براي روشن شدن مطلب عين ماجرا بدون كم و كاست از زبان موكل نقل ميشود.
«در تاريخ... براي رسيدگي به پروندهاي در ساعت ۳۰/۸ صبح در شعبه... دادگاه عمومي ويژه تعيين شده بود در راس موعد مقرر در دادگاه به عنوان وكيل شاكي حاضر شدم دو نفر از متهمين پرونده نيز حاضر بودند و چون شاكي رضايت خود را اعلام كرده بود اينجانب با اجازه به دادگاه وارد شدم و با قاضي محترمي كه بعداً ايشان را به نام آقاي... شناختم اعلام حضور كردم ايشان عنوان كردند كه پرونده نزد قاضي ديگر مطرح است و بايد منتظر بمانم تا ايشان بيايند اينجانب با دو نفر از متهمين از اطاق خارج شدم ساعت ۵۰/۸ دقيقه قاضي رسيدگي كننده به پرونده آمدند پس از چند دقيقه در زدم و به اتفاق متهمان وارد شديم من به ايشان يادآوري كردم كه براي اعلام حضور وارد شدهام ايشان بدون اينكه به من نگاه كند اظهار داشتند بيرون باشيد چون با تشكيل دادگاههاي عمومي و تراكم پروندهها و سابقهاي كه در حال حاضر داشتم نميدانستم چه مدت بايد بيرون بمانم و چند قرار ديگر داشتم مودبانه از قاضي محترم سوال كردم چه مدت بايد بيرون باشيم؟ ايشان با پرخاش و همان طور كه رويشان به طرف ديگر بود با صداي بلند گفتند: «به تو ميگم برو بيرون.» من به عنوان يك وكيل كه بيست و چهار سال سابقه وكالت دارد و هرگز با هيچ دادگاهي برخوردي نداشته و هميشه شان دادگاهها را رعايت كرده در مقابل دو نفر متهمين از اين برخورد تند ناراحت شدم و به قاضي محترم تذكر دادم لطفاً مودب صحبت كنيد و بعد كه يكي دو جمله ديگر صحبت شد و من مجدداً اظهار داشتم شما نسبت به من با اين نحو برخورد نموده و ادب را رعايت نكردهايد (و اكنون نيز معتقدم كه در اسلام يك قاضي نبايد به فردي اگر حتي متهم نيز باشد چنين برخوردي داشته باشد) ايشان از سوال من كه چه مدت بيرون بمانم ناراحت شده بودند! دليل سوال خود را عنوان كردم بعد اعلام شد كه ايشان از اينجانب به عنوان توهين شكايت كردهاند چند روز بعد تلفني از دفتر شعبه... از من خواسته شد كه به شعبه بروم روز بعد رفتم. بلافاصله قاضي محترم شاكي را خواسته و من نيز عين ماجرا را عنوان كردم و عليرغم اينكه جمله خود را مطلقاً توهين نميدانستم از ايشان به دليل احترام به شان قضا با اين عبارت كه اگر جمله من مكدرتان كرده عذرخواهي ميكنم، عذرخواهي كردم و ايشان نيز در همان جلسه رضايت خود را اعلام داشتند. بعد از مدتي مجدداً تلفني به من اعلام شد كه براي ملاحظه راي به دادگاه مراجعه كنم. بلافاصله به دفتر دادگاه مراجعه كردم و دادنامه را در تاريخ... ملاحظه نمودم.»
مطالب فوق بيكم وكاست همان است كه موكل بيان داشته واقعه به شرحي است كه اتفاق افتاده است. بسيار جاي تعجب و تاسف است كه دادگاه محترم شعبه... عمومي تهران با صدرو راي خلاف قانون حيثيت و اعتبار بيست و چهار ساله موكل را به يكباره ازبين برده است. راي صادره از جهات قانوني در جايگاه رفيع آموزش عالي به اتهامي كه اصولاً وجود ندارد محكوم كرد.
دادگاه به پرخاش و اهانت از سوي موكل و به شهادت عيني جناب آقاي... اشاره كرده است و عمل را با ماده ۸۷ قانون تعزيرات تطبيق داده و جالب اينكه موقعيت شغلي و دانشگاهي موكل را از كيفيات مشدده دانسته است چنين مسالهاي از ابداعات دادگاه صادركننده حكم است.
عليالاصول دادگاهها شخصيت و سوابق فرد را در جهت اعمال كيفيات مخففه مورد توجه قرار ميدهند عجبا شعبه... دادگاه عمومي تهران در جهت عكس اقدام فرموده است. به هر حال بر راي دادگاه ايرادات زير وارد است:
۱. موكل همانطور كه در دادگاه بيان داشته است به هيچ وجه جمله «شما بيادب هستيد» كه در راي دادگاه نيز آمده مطلقاً به كار نبرده است زيرا موكل سالهاست به عنوان استاد حقوق جزاء در دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي به تدريس اشتغال دارد به خوبي تبعات كلمات و مفاهيم جملهها را ميداند حتي جناب آقاي... به عنوان شاهد و ناظر مباحثات بودند و ميدانند كه موكل چنين جملهاي را به كار نبرده است. موكل در دادگاه... از جناب آقاي... سوال ميكند كه آيا من چنين جملهاي گفتهام ايشان جواب دادهاند يك چنين چيزهايي، كه مطلقاً مشخص نميكند ايشان چه شهادتي دادهاند در حالي كه دادگاه رسيدگي كننده ميبايستي صراحتاً از ايشان ميخواستند كه عين جملهاي را كه موكل در دادگاه ادا كرده است را تكرار كنند. چه شهادت ايشان در اين مورد ميتواند موثر باشد از طرفي در دادگاه دو نفر ديگر نيز حضور داشتند كه دادگاه از آنها به عنوان ارباب رجوع ياد كرده در حالي كه اين دو نفر متهماني بودند كه در حضور آنها به موكل با لفظ «به تو ميگم برو بيرون» برخورد شده كه موجب تذكر موكل گرديده است. حاضرين عبارت بودند از آقايان... و... كه هر دو شاهد بر نحوه برخورد و همچنين تذكر موكل اينجانب بودند. اگر شعبه... دادگاه عمومي تهران به راستي دنبال كشف واقعيت بود چرا از اين دو نفر تحقيق نكرده است و شتابزده مبادرت به صدور راي غيرعادلانه نموده است. جالب توجه آنكه بعد از تذكار موكل، جناب آقاي... دادرس محترم شاكي پرونده تشكيل جلسه داده و راي خود را نيز صادر فرموده است و پرونده كلاسه... شعبه... دادگاه عمومي تهران حاكي از اين امر بوده و دادنامه شماره... مورخ... نيز صادر شده است.
۲. استنباط دادگاه از ماده ۸۲ قانون تعزيرات چه از نظر مفهوم و چه منطوق اين ماده با آنچه كه واقع شده كاملاً اشتباه است زيرا در ماده ۸۷ توهين عنوان شده اما مصاديق توهين در ماده ۸۶ قانون سابق تعزيرات عنوان گرديده طبق ماده ۸۶ «توهين به افراد از قبيل فحاشي و استعمال الفاظ ركيك موجب مجازات است» در ماده ۸۷ همين توهين به دليل سمت اشخاص از نظر مجازات تشديد شده لذا براي استنباط از مفهوم توهين بايد به ماده ۸۶ مراجعه كرد. در ماده ۸۶ توهين را از قبيل فحاشي و استعمال الفاظ ركيك ميداند يعني يا بايد توهين از زمره فحاشي و الفاظ ركيك باشد و يا همسنگ با آنها. در فرهنگ لغت فحش به معناي از حد در گذشتن در بدي، دشنام و ناسزا آمده (فرهنگ معين).
ركيك نيز به معناي فرومايه، حقير و بيغيرت و در مورد مرد ناكس سست راي و ضعيفالعقل به كار ميرود (فرهنگ معين). اينك به راستي وجدان هيات محترم تجديدنظر را به ياري ميخواهم و اين پرسش را مطرح ميكنم كه آيا در مقابل جمله «به تو ميگم برو بيرون» به يك نفر وكيل دادگستري و استاد دانشگاه با بيست و چهار سال سابقه كار كه حداقل ۲۰ سال از مخاطب خود بزرگتر است جمله «مودبتر صحبت كنيد» همسنگ فحاشي و استعمال كلمات ركيك است؟ واقعاً شعبه... دادگاه عمومي تهران چگونه از اين جمله توهين را استنباط كرده است و اگر حتي فراتر برويم و عين جمله دادگاه را نيز كه «شما بيادب هستيد» به كار بريم (به طور قطع چنين جملهاي در مورد شاكي محترم به كار نرفته است) باز اين جمله نميتواند برابر فحاشي و يا جمله ركيك باشد. اگر در قوانين جزايي قضات اين چنين كلمات را تفسير موسع كنند پس قاعده تفسير مضيق قوانين جزايي چه معني دارد؟ به هر حال همانطور كه معروض افتاد مطلقاً جملههاي به كار رفته جنبه توهين ندارد موكل را در اين مورد مستحق چنين مجازات سنگيني نميدانم.
۳. ميدانيم در چنين جرايمي سوءنيت شرط عمده است كه حتماً بايد احراز گردد. شعبه... دادگاه عمومي تهران متاسفانه عليرغم اينكه جملههاي ادا شده مطلقاً جرم نيست و با جرم نبودن عمل و با جرم ندانستن آن قصد مجرمانه به طور كلي منقضي است مبادرت به صدور راي محكوميت موكل نموده است.
۴. عليرغم همه اين مسايل تعجبآور است كه دادگاه صادركننده حكم با وجود رضايت شاكي محترم و به فرض اينكه به جنبه عمومي جرم نظر داشته نه تنها رضايت را به عنوان كيفيات مخففه محسوب نداشته است بلكه سوابق دانشگاهي و وكالتي موكل را در مدت طولاني كه هميشه دلالت بر احترام به قضات دادگستري داشته و بسياري قضات از شاگردان ايشان هستند به عنوان كيفيات مشدده منظور فرموده اين استدلال عجيب را نيز در راي خود لحاظ كرده است به راستي اظهارات بيشائبه موكل (به زعم دادگاه) چگونه ميتواند موجب تشديد موقعيت شود؟ دادگاهها حتي در مورد افراد شرور و بدسابقه كيفيات مخففه را رعايت ميكنند اما شعبه... دادگاه عمومي تهران درست برعكس عمل كرده است!
با توجه به مراتب فوق نظر به اينكه:
۱. جملهاي كه از طرف موكل ادا شده با آنچه كه در راي آمده تطبيق نميكند صرفاً در مقابل نحوه برخورد تند قاضي محترم و جملهاي كه ايشان ادا كردند بدين شرح عنوان نموده است كه «لطفاً مودبتر صحبت كنيد» و بعد نيز گفته است كه نحوه برخورد با توجه به شرايط شغلي موكل كه وكيل دادگستري است و در مقابل دو نفر از متهمان حاضر در جلسه دادگاه مودبانه نبوده است.
۲. اصولاً جملههاي فوق خارج از موضوع توهين مندرج در مواد ۸۶ و ۸۷ قانون تعزيرات ميباشد و مطلقاً دلالت بر فحاشي و استعمال الفاظ ركيك و مشابه آنها ندارد.
۳. شعبه... دادگاه عمومي ويژه، تحقيق دقيقي از شاهد قضيه و دو نفر از كساني كه براي محاكمه حاضر بودهاند انجام نداده.
۴. دادگاه صادركننده حكم تفسير قوانين جزايي را كه بايد مضيق و محدود باشد و از بديهيات حقوق جزاست رعايت نكرده.
۵. دادگاه متاسفانه به تفسير موسع در محكوميت كه مطلقاً با قواعد جزا منطبق نيست متوسل شده.
۶. دادگاه به عنصر سوءنيت كه از اركان متشكله جرايم محسوب ميشود به فرض وقوع جرم مطلقاً توجهي نكرده است.
۷. دادگاه سوابق سوابق و پيشينه موكل را كه عليالاصول همه حكايت از حرمت به قوانين و صيانت از آن دارد نه تنها توجهي نكرده در نهايت شگفتي سابقه خدمت ايشان را در دانشگاه و در امر وكالت از علل مشدده محسوب نموده و برخلاف صريح قانون تصميم گرفته است.
رياست محترم دادگاه تجديدنظر و مستشاران معظم
بدون شك راي دادگاه بدوي براي قاطبه وكلاي دادگستري زنگ خطري است از همه مهمتر داراي آثار و تبعات چندي است صدور اين چنين آرا در واقع ايجاد و تحميل نوعي اختناق در قلمرو امر وكالت است اگر در عالم خيال يكي از قضات محترم بخواهد يكي از اصحاب دعوي را تحقير كند آيا مخاطب قادر خواهد بود در مقام اعتراض تذكاري بدهد؟
شان قضا و جايگاه والاي آن بر كسي پوشيده نيست بالاخص وكلاي دادگستري و اساتيد دانشگاه بر اين امر خطير اذعان دارند چگونه ميتوان تصور كرد استاد دانشگاه در امر وكالت مرتكب چنين خطايي بشود من ايمان دارم بر اثر كثرت امور و مراجعات مكرر ارباب رجوع دادرس محترم شعبه... دادگاه عمومي تهران در شنيدن تذكار موكل دچار اشتباه شدهاند و رياست محترم شعبه... دادگاه عمومي تهران نيز به همين دليل در صدور راي مرتكب اشتباه ديگري گرديدهاند و يقيناً هيات محترم دادگاه تجديدنظر استان با بصيرت كامل و به اتكاي تجربيات ارزنده خود با فسخ دادنامه و صدور حكم برائت موكل اين اشتباهات را جبران خواهند فرمود. اينجانب به خاطر اجراي عدالت و حفظ حرمت و حيثيت علمي موكل استدعاي اجابت آن را از محضر قضات دانشمند دارم.
با احترام مجدد - جليلزاده خوئي
این وبلاگ در جهت معرفی خدمات مشاوره ای و حقوقی و تبادل اطلاعات حقوقی ایجاد گردیده است . تمامی مقالات مورد استفاده در این وبلاگ با ذکر نویسنده آن اثر می باشد.جهت مشاوره اينترنتي می توانیدسوال خود را در قسمت مشاوره مطرح كنيد یادرخواست خود رابه ایمیل vakil1@yahoo.com ارسال نمایید .